نوشتن پایان نامه همیشه وقت گیر بوده، این رو کسایی که پایان نامه نوشتن بهتر می فهمن. در نوشتن پایان نامه، محقق از همه عوامل و رویدادهای اطرافش نکته برداری می کنه مخصوصا اگه رشته و موضوع پایان نامه اش مرتبط با اجتماع باشه. چندوقتیه که دارم گزارشی از روی مقاله ای تحت عنوان «آموزش جرم از طریق رسانه» می نویسم و تقریبا تو تمام برخوردهام با انواع رسانه ها مثل، تلویزیون، رادیو و حتی نشریات، نگاه دقیق و علمی پیدا کردم. مطلبی که می خوام بنویسم ارتباطی با آموزش جرم از طریق رسانه نداره اما قطعا انتقال دهنده سبک ناهنجاری تازه ای در جامعه است.

سریال «دست بالای دست» محسن یوسفی در ایام نوروز از شبکه سه سیما پخش میشه و معمولا کارهای طنز هم طرفداران خاص خودشو داره. سریالی که روایت کننده عشق بین دو طبق شاهزاده و گدا، دارا و ندار و یقه سفید و یقه آبی هاست. اما نکته اساسی و متفاوتی که در کار «دست بالای دست» و امثال اون دیده میشه پیوند دو طبقه دارا و ندار از راه حیله و نیرنگ و دروغه. ماجرایی که علی رغم تمام دوز و کلک هایی که در راه پیوند عاشق و معشوق به کار برده میشه اما به سرانجام می رسه. این سبک موضوعات چندسالیه که تو کارهای طنز تلوزیونی جا باز کرده و بازخوردهای متفاوتی هم در جامعه داشته که؛
امروزه یکی از راه های رسیدن به معشوق دروغ گفتنه. خود رو پولدار و از طبقه مرفه جامعه جلوه دادنِ؛ دروغی که هرچه بزرگتر باشه تضمین استحکام ازدواج و بخشیده شدن توسط معشوق رو بیشتر می کنه!!!
اما آیا پایان و سرنوشت چنین ازدواج هایی در جامعه با تلویزیون شبیه به همه؟ در تلویزیون با گفتن جمله من عاشقتم و دوست دارم سروته قضیه هم آورده میشه اما در جامعه نفرت طرفین از وقتی شروع میشه که دروغی به این بزرگی در زندگی مشترک زوجین آشکار میشه و به دنبال اون هم طی کردن طبقات دادگستری برای طلاق.
فیلم تایتانیک که براساس حادثه واقعی غرق شدن کشتی تایتانیک در سال 1912 ساخته شده، نماد بارز و بلامنازع سینمای جهان در شکستن ارز ش های سنتی و پیوند دو شخص از دو طبقه متفاوت جامعه است اما نه با دروغ و بزرگنمایی بلکه با صداقت و راستگویی که هرچند راه رسیدن به معشوق رو سخت تر میکنه اما سرانجام شیرین تری خواهد داشت.
پایان
برچسبها: دست بالای دست, انعکاس ناهنجاری در جامعه

عصر امروز در ورزشگاه آزادی بازی فوتبال بین تیم های استقلال و الاتفاق عربستان در مرحله حذفی و ماقبل گروهی لیگ قهرمانان آسیا برگزار شد که خوشبختانه استقلال با 3گلی که زد و تک گلی که دریافت کرد تونست از سد این تیم عربستانی بگذره و سهمیه سوم ایران رو در لیگ قهرمانان آسیا به دست بیاره. علاوه بر این برد شیرین برد دیگه ای در سکوی تماشاگرا به دست اومد. جایی که رنگ ها از میان برداشته شد و هوادارن پیروزی، استقلال و سایر تیم ها برای تشویق تیم استقلال ایران به ورزشگاه اومده بودن و وقتی علی پروین پرسپولیسی متعهد و پیشکسوت وارد ورزشگاه و جایگاه تمشاگران میشه همه یکصدا ایشون رو تشویق می کنن. اما جالبتر، زیباتر و موثرتر از همه اینها شعار بسیار زیبایی بود که هواداران در حین بازی سر می دادن.
«استقلال قهرمان خلیج فارس ایران»
واین آگاهی و بصیرت ما ایرانی ها رو در تمامی صحنه ها و میادین بین المللی نشون میده. خلیج فارسی که از ابتدای نگارش تاریخ جهان به نام خلیج پارس و خلیج فارس معرفی شده و در نقشه جهان هم به نام Persian gulfثبت شده. البته این اولین بار نبوده که از این دست شعارهای میهنی در ورزشگاه ها سر داده میشه. اگه درست به یاد بیارم دو سال قبل در مرحله حذفی لیگ قهرمانان آسیا بود، تیم سپاهان اصفهان یا مس کرمان در مقابل نماینده ای از قطر یا امارات مسابقه داشتن و برای اولین بار اونجا بود که نام زیبای خلیج فارس به فارسی و انگلیسی در دست نوشته پارچه ای بزرگی نوشته شده بود و تماشاگرا هم بازی رو رها کرده و یکصدا خلیج فارس رو تشویق می کردن. تا جایی که ناظر فدراسیون، بازی رو نگه می داره و به مسئول ورزشگاه تذکر میده که این دست نوشته بزرگ بایستی پایین کشیده بشه. اما مسئول ورزشگاه مقاومت می کنه و در نهایت بازی ادامه پیدا می کنه.

این رو هم اضافه بکنم که سردادن شعار خلیج فارس از روی سکوها نمی تونه دلیل موجهی برای قطع کردن یه مسابقه فوتبال بشه و این شعارها جزء شعارهای سیاسی قلمداد نمیشه چون این شعار یه موضوع اثبات شده است. مثل اینکه به جای شعار خلیج فارس در ورزشگاه ها بگیم قله دماوند. نام رشته کوه بلند البرز همیشه دماوند بوده و چون یه موضوع اثبات شده هست شعار سیاسی تلقی نمیشه.
پایان
برچسبها: خلیج فارس ایران, استقلال قهرمان
به نظر من ما فتنه بزرگی در آینده خواهیم داشت. فتنه ای که خواستگاه آن از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بود. فتنه ای که لیدر و رهبران آن عموما از افراد طبقه متوسط به بالا بودند. کسانی که اهل خطر و هزینه نبودند و پس از به خطر افتادن منافع بلافاصله صحنه رو ترک می کردند. منظور، الزاما تمام کسانی نیستند که به میرحسین موسوی رأی دادند بلکه کسانی که پس از روشنگری و رهنمودهای مقام معظم رهبری مسیر خود را تغییر ندادند و بر گمراهی خود اصرار داشتند. اما در فتنه آینده علاوه بر اینکه آنها دوباره برمی گردند، طبقه متوسط به پایین هم به خیابان ها می آیند و این بسیار خطرناک است.
در فتنه آینده دو جریان نقش آفرینی می کند:
1- جریان فتنه
2- جریان انحرافی
جریان هایی که به احتمال، با هم ائتلاف می کنند و در هدف مشترکشان دو محور اساسی وجود دارد:
1- زیر سوال قرار دادن رهبری و حاکمیت
2- چالش با رهبری توسط جریان انحرافی
جریان فتنه می خواهد در انتخابات 12 اسفند90 سه خواسته را به نظام تحمیل کند.
1- بحران مشارکت 2- ناکار آمدی 3- بحران مشروعیت
بحران مشارکت
جریان فتنه برای انتخابات 12 اسفند90 تحریم انتخابات را برگزیده. یعنی ناامید کردن مردم از اصول گرایان، سیاه نمایی از کشور، تهدید و تحقیر نمایی.
آقای خاتمی از سران فتنه اعلام کرده: « به هر دلیلی اگر در 12 اسفند90، تنها 30درصد مردم پای صندوق های رأی بیایند صرف نظر از نتیجه حاصله، ما برنده نهایی هستیم.»
و این بهترین بهتر حالت برای اقدامات بعدی دشمنان است. اگر غربی ها بخواهند علیه ایران کاری انجام دهند، این عدم شرکت بهترین بهانه است..
ناکارآمدی
بحران مشارکت یعنی عدم مقبولیت، یعنی ناکارآمدی، یعنی فاصله گرفتن مردم از نظام و این قطعا برای نظام جمهوری اسلامی ایران سَم خواهد بود و ما باید برای مردم تبیین کنیم که باید پای صندوق های رأی بیایند و قطعا همین طور خواهد شد.
بحران مشروعیت
به دنبال عدم استقبال مردم از انتخابات که بیانگر فاصله میان مردم و نظام است، مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران زیر سوال می رود.
قرار است که عصر انتخابات 12 اسفند حداقل 10 تا 20 حوزه انتخابیه دست به اعتراض بزنند. اعتراض از شهرستان ها آغاز و به دنبال آن به مراکز استان ها و سپس به تهران برسد. شبیه اتفاقی که در اتحاد جماهیر شوروی افتاد و باعث از هم پاشیدگی آن شد و از این طریق زمینه فروپاشی نظام را فراهم کنند.
مبدأ جریان فتنه و انحراف
جریان فتنه از دل اصول گرایان بیرون آمده و به دنبال توسعه حاکمیت خود در انتخابات پیش روست. اصل این جریان توسط یک حلقه فراماسونی اداره می شود که حتی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده هم برنامه دارد.
جریان انحراف خواستگاه اصلی شان، مکتب سنت گرایی در فرانسه است. سید حسین نصر که در دوران پهلوی مشاور فرح بود و هم اکنون مشاور اشرف پهلوی است کتابی نوشته با نام «قلب اسلام» که جریان انحرافی این کتاب را مقدس می دانند و گفته اند: «به جای اینکه 30 سال به دنبال کتاب های آقای مطهری بگردیم، اگر به دنبال کتاب های سید حسین نصر می رفتیم الان اوضمان خیلی بهتر از این بود.
پس از تشکیل یک کارگروه توسط سران فتنه و فرستادن سخنگو نزد رهبری با هدف متقاعد ساختن رهبری جهت مذاکره با آمریکا، ایشان اعلام کردند که هرگز این جام زهر را نخواهند نوشید و چنین کاری نخواهند کرد و اینجا بود که فرمودند: «ما در بدر و خیبر هستیم نه در شبه ابی طالب....»
پس روشنگری و تبیین حقایق جهت حضور مردم در انتخابات از اصلی ترین وظیفه ماست.
پایان
برچسبها: همه باهم در انتخابات 12 اسفند, فتنه را خنثی خواهیم کرد
از هفته پیش که مقدمه این بحث رو گذاشتم و ازتون درباره شانس نظر خواهی کردم، تو سایت های مختلف دنبال مطلب گشتم. شاید گزیده همه ی این جستجوها در این بند خلاصه بشه:
وقتی ما احساس كنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فكر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود كه ما را به سمت خوش شانسی هدایت كند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی كه معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد .
اما هیچ کدوم از این مطالب من رو راضی نکرد. در واقع همه در پی استدلال و یا نفی شانس از روش های علمی بودند و در واقع یه تعریف جامع و کامل از دید جامعه شناختی وجود نداشت.

به نظر من «شانس یک فرایند و رهیافتی هست که در موقعیت مکانی و زمانی مختص به خودش رخ میده.» درمورد خیلی از مسائل، خیلی از پیروزی ها و شکست ها نمی تونیم دنبال دلیل توجیه کننده و منطقی باشیم و بالعکس درخیلی از شکست ها و پیروزی ها پناه بردن به شانس در واقع فرار از واقعیته.
یادمه دو سه ماه قبل از رادیو مازندران یه گزارش پخش شد با محوریت شانس. گزارشگر رادیو از مردم می پرسید: به شانس اعتقاد دارید؟ خیلی ها هم جواب میدادن که نه به شانس اعتقاد نداریم، اصلا وجود نداره و یا آدم های ضعیف به شانس پناه می برن و....
یکی مثال زده بود که مثلا من با ماشینم 140تا سرعت میرفتم، پلیس جلومو می گیره و جریمه ام می کنه، اون وقت با خودم میگم که چقدر بدشانسم که پلیس تونست منو بگیره و خیلی های دیگه از زیر دستش در رفتن.
یا یکی دیگه خیلی محکم و استوار گفته بود:
اصلا شانس چی هست. من اصلا ذره ای به شانس اعتقاد ندارم، نه اینکه اعتقاد نداشته باشم اصلا وجود نداره که بخوام بهش اعتقاد داشته باشم. شانس واژه ساخته غربی هاست واسه گول زدن مردم ایران...... و بحث سیاسی شد.
جالب اینجا بود که گزارشگر ازش پرسید: پس کسایی که تو قرعه کشی بانک برنده میشن چی؟ آیا نمیشه گفت که اونها از شانس بالاتری برخوردار بودن؟
و اینجا بود که طرف حرفی واسه گفتن نداشت.

همون طور که گفتم فرایند شانس در بعضی موقعیت های زمانی و مکانی اتفاق می افته. مثل قرعه کشی بانک ها و قرض الحسنه ها، پنالتی فوتبال، دانشجویی که ممکنه استاد ازش بپرسه و چه بسیار مثال هایی که میشه بیان کرد.
اما این بحث یه روی دیگه هم داره و اون اینکه آیا شانس با حکمت و قسمت هم ارتباط داره.
دو نفر که تو بانک حساب باز می کنن به این نیت که در قرعه کشی برنده بشن و حتی نذر هم می کنن. اما اسم هیچ کدومشون نمی افته. اولی میگه من چقدر بدشانسم...... ولی دومی میگه لابد حکمتی داشته، لابد قسمت من نبوده .... .
نظر شما چیه....؟!
اگر بله چرا و اگر نه دلیل بیارید. اگرم تو زندگی یا کاری به مشکل برخوردید که فکر می کنید بدشانس هستید بگید. پست بعدی من درباره شانس هست. می خوام قبل گذاشتن این پست نظرتون رو درمورد شانس بدونم. منتظرم...

حملات ۱۱ سپتامبر عبارت است از سلسلهای از حملات انتحاری که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بهدست گروه تروریستی القاعده در خاک ایالات متحده آمریکا انجام شد. در صبح آن روز، ۱۹ تن از اعضای القاعده، چهار هواپیمای تجاری - مسافربری را ربودند. هواپیماربایان، دو هواپیما را در فاصلههای زمانی گوناگون تعمدا به برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک زدند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمانها حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند و آسیبهای زیادی به ساختمانهای پیرامون زدند. گروه هواپیماربایان، هواپیمای سوم را به پنتاگون، واقع در ارلینگتون در ویرجینیا زدند. هواپیمای چهارم اما در زمینی نزدیک شنکسویل، در ایالت پنسیلوانیا، سرنگون شد. این در حالی بود که شماری از مسافران و خدمه پرواز پیش از سرنگونی هواپیما، تلاش کردهبودند تا کنترل هواپیما را که هواپیماربایان آن را به سمت واشینگتن دی.سی. هدایت میکردند، به دست بگیرند. اما هیچکدام از مسافران این پرواز و سه پرواز دیگر زنده نماندند. کشته شدگان این حملهها ۲٬۹۷۴ تن بودند، که با در نظر گرفتن ۱۹ هواپیماربا در کل شمار کشتههای این حملهها به ۲٬۹۹۳ تن میرسد. بیشتر کشته شدگان این حملهها مردم عادی و شهروندان بودند، که ملیت آنها از ۹۰ کشور گوناگون جهان بود. به علاوه، مرگ دستکم یک تن ناشی از قرار گرفتن در برابر گرد و خاک بهوجودآمده از ویرانی دو برج نیز گزارش شد.
واکنش ایالات متحده به این حملات، شروع جنگ با تروریسم با حمله به افغانستان و از قدرت برکنار کردن طالبان که تروریستهای القاعده را پناه میداد.
و حالا امریکا به منابست سالروز حمله به برج های دوقلوی این کشور برای جلب نظر جهانیان و موجه جلوه دادن چهره اشغالگر به بهانه مبارزه با ترورسیم جهانی، همه ساله مراسم یابودی در مکان برج های دوقلو برگزار می کند و بازدیدکنندگان زیادی را به سوی خود می کشاند تا مردم نیز به مظلومیت امریکا در جهان پی ببرند.


یکی از ویژگی های کشورهای جهان سوم، کم خوراکی یا بد خوراکی بودن است. آمارهای یونیسف نشان می دهد که 450 تا 500 ملیون نفر دچار کم غذایی مزمن هستند و سالانه 50 میلیون تن از بیماری کم خوراکی می میرند. علاوه بر این نوع گرسنگی، گرسنگی پنهان است که شامل نان بخور و نمیر است. در این نوع گرسنگی مردم از بسیاری مواد خوراکی که برای بدن آنها لازم است، محروم اند. این محرومیت باعث کاستی های روانی و جسمی می شود و در دراز مدت زمینه مرگ افراد را فراهم می آورد.
کشورهای اسلامی خاورمیانه از این دیدگاه وضع مناسبی ندارند. با وجود این در ایران و عراق کالری دریافتی درحد نرمال است.
کشورهای جهان سوم معمولا از منابع مواد خام اولیه برخورداند اما دانش استفاده و بهره مندی از این منابع را ندارند. کشورهای توسعه یافته برای بهره مندی از ثروت های فراوان و پنهان این کشورها، صنایع بزرگ خود را برای استخراج یا تبدیل مواد اولیه به کالاهای مصرفی به کشورهای جهان سوم منتقل می کنند و از نیروی کار ارزان و نزدیکی بازار مصرف استفاده کرده، مواد تولیدی را در بازارهای داخلی و خارجی به فروش می رسانند و سودهای هنگفتی به جیب می زنند.
این تدبیر کشورهای توسعه یافته در مقابل بی قدرتی و نظام از هم پاشیده کشورهای جهان سوم توازن قدرت را تماما به نفع خودشان هدایت می کند و این کشورهای جهان سوم هستند که به سود کم قانع شده و عرض اندامی در مقابل آنها نمی کنند و هرروز فقیرتر می شوند.
در دوران جنگ سرد بین امریکا و شوروی سابق، امریکا با گندم زارهای فراوان خود، نیاز گندم کشور شوروی سابق را برطرف می کرد و سود حاصل از این کار صرف رونق زندگی کشاورزان می شد. اما با بالا گرفتن اختلافات سیاسی کشورهای امریکا و شوروی، امریکا شوروی را تحریم کرده و از دادن گندم به آن کشور امتناع می کند. با این حال دولت وقت امریکا برای جلوگیری از ضرر وارده به کشاورزان، گندم زراعی آنان را خریداری کرده و به دریا می ریزد. این اتفاق وقتی می افتد که کشورهای فقیر افریقایی به دور از تمام کشمکش های سیاسی در فقر و گرسنگی به سر می برند و هر روز بر تعداد کشتگانشان افزوده می شود.
ادامه دارد...


«جهان سوم» واژه ای است که در مراودات روزمره مان به گوشمان خورده و به دنبال آن از کشورهای در حال توسعه و پیشرفته سخن به میان آمده است. کشورهای جهان سوم به این دلیل جهان سوم نامیده نشده اند که کشورهای جهان اول و دومی نیز وجود دارد. واژه ی «کشورهای جهان سوم» بعد از جنگ جهانی دوم؛ (زمانی که به فاصله ی زیادی که بین دوگونه زندگی و به ویژه دو گونه اقتصاد پی برده شد) تنها یک بار توسط یک نظریه پرداز مطرح شد و بعد از آن کسی از آن استفاده نکرد. اما در ایران این واژه به خاطر تعریف وضع موجود مورد استقبال قرار گرفت و گسترش یافت طوری که در کتابهای درسی تخصصی نیز از این واژه زیاد استفاده شده است.
در واقع جهان از لحاظ پیشرفت و رفاه به سه دسته تقسیم می شود؛
- کشورهای درحال توسعه (عقب مانده، عقب نگه داشته شده و جهان سوم که همگی معرف کشورهای در حال توسعه هستند.) کشورهایی که در طی سده نوزدهم و نیمه یکم سده بیستم از این تحول بی بهره ماندند که خود نیز به شاخه های کوچکتر تقسیم می شوند.
- کشورهای توسعه یافته ( پیشرفته، صنعتی و فراصنعتی.)
کشورهایی که از سده هجدهم به این سوی مراحل انقلاب صنعتی را به طور منظم و پیگیر طی کرده اند.
- کشورهای فرا صنعتی
پیشرفت و رفاه
اگرچه معنی لغوی واژه های پیشرفت و رفاه با هم تفاوت دارد اما در واقع این دو مکمل یکدیگرند و هم سو باهم حرکت می کنند که البته این هم سویی تنها در کشورهای توسعه یافته اتفاق می افتد و نبود آن در یک کشور مهر تاییدی بر عقب مانده بودن آن کشور است.
پیشرفت به ار تقای سطح کیفی و کمی زندگی گفته می شود در حالی که رفاه به معنی آسایش اجتماعی و نظم عمومی و سطح رضایتمندی مردم از نظام اجتماعی است که به آن مشروعیت اجتماعی نیز گفته می شود.
به طور مثال در بخش صنعت خودروسازی، پیشرفت شامل ساخت یک خودرو با استاندارد های روز دنیاست و رفاه به معنی پخش آن خودرو در بازارهای داخلی با قیمت مناسب و خدمات پس از فروش مناسب آن و صادرات آن به بهای واقعی و ورود ارز به کشور و بالاتر بردن سطح کیفی زندگی است.
در کشور ایران هیچ گاه پیشرفت و رفاه با هم حر کت نکرده و هم سوی هم نبوده اند. ایران در بخش هایی نظیر پزشکی و دارو سازی، فناوری هسته ای، فناوری نانو و لیزر و سیستم دفاعی و حمله نظامی به پیشرفت هایی رسیده و این سبب بالارفتن جایگاه ایران در منطقه و خبرگزاریهای جهان شده است اما رفاه هیچگاه به حد نرمال خود نرسید که این خود متاثر از شرایط پس از انقلاب (جنگ و تحریم) است. فاصله طبقاتی زیاد، کارا نبودن بیمه، ضمانت اجرایی نداشتن خدمات، و عدم ثبات وضع اقتصاد از دلایل پایین بودن سطح رفاه است.
ادامه دارد...
رضا شاه به زور میخواست چادر رو از سر زن ها برداره هیشکی زیر بار نمیرفت حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن بازم کسی زیر بار نمیره ...
یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها !!!!!!


همان طور که در صدر رسانه ها و خبرگزاری ها ی جهان آمده، سفارت انگلیس در تهران با تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی بسته شد. بعد از اعلام این خبر دانشجوها در حرکتی به ظاهر خودجوش به سفارت انگلیس حله کرده و وارد آن شدند که با دخالت ماموران امنیتی پلیس مهارشد. اما چرا به سفارت انگلیس حمله شد و آیا هجوم به سفارت انگلیس از سوی دانشجویان که نماد قشر فرهیخته جامعه است درست بود؟
نگاهی به تسخیر لانه جاسوسی

آبان ماه سال 58 در یک حرکت از پیش تعیین شده، دانشجویان پیرو خط امام با حمله به سفارت امریکا در تهران سفارت این کشور را تسخیر کرده و کارمندان آن را دستگیر کردند. در آن زمان دولت وقت برنامه ای برای کاهش یا قطع رابطه با امریکا نداشت و صحبتی هم مبنی بر بلوکه کردن سفارت امریکا در تهران وجود نداشت اما تقریبا همه از فتنه ها، تفرقه افکنی ها و اعمال شرورانه ای که در کشور ایران با همکاری سفارت امریکا انجام می شد آگاه بودند. دانشجویان پیرو خط امام هم برای مقابله با فتنه های امریکایی سفارت این کشور را تسخیر کرده که به تسخیر لانه جاسوسی معروف شد.
مقایسه تسخیر سفارت انگلیس و امریکا
در زمان تسخیر سفارت امریکا تنها یک سال از پیروزی انقلاب انقلاب گذشته بود و هنوز انقلاب به ثبات و نظم نرسیده بود و روحیه انقلابی در مردم وجود داشت. هنوز مراجع قانونی در دولت جمهوری اسلامی ایران اسکان نیافته بود که لایحه ای مبنی بر تعلیق روابط ایران و امریکارا بررسی کند و این عمل توسط دانشجویان پیرو خط امام که این خطر را احساس کرده بودند انجام شد.
اما در زمان تسخیر سفارت انگلیس، 32 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد. ایران از یک کشور پیرامونی جهان سوم به کشور نیمه پیرامونی در حال توسعه تغییر موضع داده است. قانون، نظم و ثبات در همه جا حکمفرماست و مردم برای رسیدگی به هرگونه کار و شکایتی به مراجع قانونی مربوط مراجعه می کنند. به خاطر دخالت ها و سیاهه کاری هایی که توسط «سایمون گِس» سفیر انگلیس در تهران انجام شده بود، طرح قطع رابطه با انگلیس که از خواسته های ملت ایران و همین طور قشر فرهیخته (دانشجویان) بود در دستور کار مجلس قرار گرفت. مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی روز یکشنبه 6 آذر 90، با قاطعیت و تنها با چهار رای مخالف لایحه قطع رابطه با انگلیس را تصویب کرد و فرصتی برای خروج سفرای تهران نشین لندن برای خروج از ایران داده شد.
اما دو روز بعد تعدادی به ظاهر دانشجو و در حرکتی به ظاهر خودجوش به سفارت انگلیس حمله بردند و وارد آن شدند. اما چه دلیلی وجود داشت که دانشجویان بخواهند طرح و برنامه ای را که از راه قانونی در حال انجام بود را با بی نظمی و هرج و مرج به چالش بکشند؟!
عملی که دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان 58 در تسخیر سفارت امریکا انجام دادند این بار نمایندگان ملت ایران در صحن علنی مجلس شورای اسلامی به صورت قانونی انجام دادند و این حرکت افراد به ظاهر دانشجو در حمله به سفارت انگلیس جز بدنامی چهره ایران در صحنه بین الملل و چسباندن برچسب های محقرانه ای مثل وحشی، عقب مانده، تروریسم، بادیه نشین، جاهل و... حاصل دیگری نداشت و جالب تر اینکه هیچ کس این عمل را محکوم نکرد و حتی بیانه ای در انتقاد از این رفتار زشت و زننده صادر نشد و هیچ کس به این فکر نکرد که هر عملی عکس العملی دارد و چه بر سر سفرای ایران در لندن خواهد آمد...؟!


پرچم هر کشوری نشانگر هویت یک ملت است و ریشه در فرهنگ، تمدن و مذهب آن کشور دارد. یک نگاه اجمالی به پرچم کشورهای مختلف و رنگ ها و نقش های به کار رفته در آن به وضوح نشان دهنده روحیه و خواسته های آن کشور است. (الله) منقوش در پرچم ایران، (لااله الاالله) در پرچم عربستان، ستاره های پرچم استرالیا که برداشتی از پرچم آمریکاست و پرچم امریکا با 13ستاره و 13 خط سیاه و سرخ هر کدام دنیایی حرف برای گفتن دارند.
اما نگاهی به تاریخچه شکل گیری پرچم ایران
نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم اژی دهاک (ضحاک) بر می گردد. در آن هنگام کاوه برای آنکه مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیشبند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروایی خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشاند. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیشبند کاوه را با دیباهای سرخ و زرد و بنفش آراستند و بدین سان درفش کاویان پدید آمد. درفش کاویان صرفا افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، به ویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان، پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند. سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که نقش زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی (1031م) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب اسلامی ایران در سال 1979میلادی.
با این تفاسیر و ریشه دار بودن رنگ ها و نقش های پرچم در مذهب و تمدن هر قوم، پرچم ارزشی فراتر از تاروپود و نقش به خود گرفته، تقدس یافته و تا قله عشق و ایمان و فداکاری بالا رفته است.
در صحنه های سیاسی، در المپیک ها و صحنه های جهانی ورزش، در المپیادهای علمی، در صحنه های جنگ، در راهپیمایی ها و .... هر گاه کشوری به افتخاری می رسد پرچم آن کشور است که بالا می رود و برافراشته می شود. پس پرچم کشورها تنها معرف حکومت و دولت نیست، بلکه معرف مردم یک سرزمین با پیشینه تاریخی و تمدنی آنهاست.
اما امروزه در صحنه های مختلف سیاسی و در راهپیمایی هایی که هر روزه در سطح جهان در مخالفت با ابرقدرت ها و کشورهای خودکامه جهان صورت می پذیرد و برای نشان دادن مخالفت و تنفر از آنها، شعارهای «مرگ بر....» یا «الموت لـ...» سر می دهند که منظور آنها دولت و حکومت است نه مردم ساکن آن کشور. اما در اکثر راهپیمایی ها اولین چیزی که مورد اهانت قرار می گیرد پرچم کشورهاست. عده ای دوره هم حلقه می زنند و پرچم کشور متجاوز و مداخله گر را می سوزانند و لگدمال می کنند.
سوزاندن پرچم کشور متخاصم و متجاوز اگرچه نشانه اعتراض و مخالفت است و جنبه کاملا سیاسی و حکومتی دارد اما توجیهی برای اهانت به ملت تحت لوای آن پرچم نیست. پرچمی که در طول تاریخ افسانه ها و اسطوره هایی را پرورانده که در راه حفظ و حمایت از آن جان خود را ازدست داده اند. تک تک رنگها و نقش های کار شده در پرچم تقدس یافته و بیانگر عشق، علاقه و ارادت مردمان آن است، اما هنگام اعتراض علاوه بر به آتش کشیدن تصویر دیکتاتورها و ظالمان استثمارگر پرچم آن کشور هم سوزانده می شود.
در فتنه سال 88 ایران، پس از شکست خوردن کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات دهم و به راه انداختن جنبش سبز، مخالفت صریح سبزپوشان، با نظام اسلامی ایران بود اما هرگز پرچم کشور ایران سوزانده نشد و مورد اهانت قرار نگرفت و یا در انقلاب های کشورهای عربی که پیکان انتقاد و براندازی مردم بر اصل نظام بود، وقتی کار به کشت و کشتار و جنگ داخلی رسید کسی تقدس پرچم کشورش را زیر پا نگذاشت و به آن بی احترامی نکرد....؟! اما همین مردم با تعصب برای نشان دادن خشم و عصبانیت خود از مداخله کشورهای غربی پرچم ملی و مردمی آنها را می سوزانند. مردمی که خودشان هم با جنگ افروزی سران و مداخله شان در سایر کشورهای خاورمیانه و شرقی مخالف اند و حسن نیت خود را با فرستادن کشتی های آزادی برای کمک به مردم غزه ثابت کرده اند و حتی در خود امریکا بر ضد امریکا و اسرائیل شعار می دهند.
البته در این بین استثناهایی نیز وجود دارد. به آتش کشیدن پرچم اسرائیل شامل این استدلال ها نمی شود. اسرائیل رژیمی است که 60 سال قبل به زور و به قصد بازپس گیری سرزمین آبا و اجدادی خود وارد خاک فلسطین شده و سرزمین آنها را غصب کرده است. یهودیان ساکن اسرائیل سرزمینی جدا با پرچمی با رنگ و لعابی جدا دارند که با پرچم اسرائیل بسیارمتفاوت است.
به امید روزی که هر کس زیر پرچم سرزمین خود در آرامش و آسایش زندگی کند.
پایان




این صهیونیست ساکن امریکا که زمانی کار خود را با یک روزنامه در استرالیا آغاز کرده بود حالا صاحب 300 رسانه مشهور جهان اعم از شرکت های انتشاراتی، شبکه های ماهاره ای، تلویزیونی و رادیویی، مجلات، شرکت های فیلم سازی، روزنامه ها و شرکت های چندرسانه ای است که مجموعا روزانه حدود 500میلیون نفر از مردم جهان مخاطب تولیدات متنوع رسانه ای او هستند. «رابرت مُرداک» که سه سال قبل راه اندازی یک شبکه تلویزیونی در افغانستان را تجربه کرده بود حالا دو سالی است که با «فارسی1» مهمان ناخوانده ایرانی ها شده است. رویکرد کلی این شبکه نشان می دهد که به دنبال جذب مخاطب عام در ایران است. به عبارت بهتر جامعه هدف برای گردانندگان این شبکه طبقه متوسطی است که در سال های اخیر اندکی از حساسیت فرهنگی خود کاسته اند. مدیران این کانال به خوبی می دانند که جامعه ایران هم ملی است و هم اسلامی. بنابراین هیچ مناسبت ملی و مذهبی اعم از اعیاد و سوگواری ها از نگاه آنها پنهان نمی ماند. به عنوان مثال لوگوی بنفش و مشکی این کانال که تداعی کننده رنگ شبکه ها و مجلات مستهجن است در سوگواری ها تماما مشکی شده، پخش برنامه های طنز قطع و آهنگ عزا پخش می شود و حتی با پخش اذان بینندگان خود را دعوت به نماز اول وقت می کند. آنقدر که مخاطب ساده دل احساس می کند کسی آن سر دنیا هست که ضمن احترام به اعتقادات ایرانی ها قصد سرگرم کردنشان را دارد. غالب سریال های «فارسی1» کره ای، کلمبیایی و آمریکایی اند. این سریال ها در ظاهر برای ایجاد سرگرمی است اما در واقع به عنوان یک هدف بلند مدت مستقیما فرهنگ ایرانی اسلامی را نشانه رفته است و بر این اساس و برای نخستین بار، سریال های خارجی با کمک چند ایرانی و افغانی آماتور دوبله ای ضعیف شده و روی آنتن می رود. این رویه هرچند به گونه ای است که بعضا اسباب خنده بیننده را فراهم می آورد اما از آنجا که شهوت و تمایلات جنسی مخاطب را هدف قرار داده، بیننده کیفیت بسیار بد دوبله را هم نادیده گرفته و پیگیر داستان سریال هاست. «فارسی1» رندانه مسائل سیاسی را رها کرده و به دنبال اهداف مهمتری است که کارشناسان از آن تعبیر به انفجار از درون می کنند. براساس این پروژه گردانندگان این شبکه، با استفاده از شیوه های حرفه ای، پیام های ویرانگر خود را به صورت کاملا غیرمستقیم به جامعه ایرانی خصوصا نوجوانان، جوانان، دختران و زنان انتقال می دهند. مدیریت شبکه «فارسی1» با دقت و وسواس خاصی سریال های خود را انتخاب می کند. محتوای این برنامه ها آنقدر برایش مهم است که حاضر شده به طور شتاب زده و با دوبله ای نازل اما با سرعت در اختیار بینندگان فارسی زبان قرار دهد. نگاهی به این سریال ها نشان می دهد که تمام آنها سوژه های خاصی را دنبال می کنند. سوژه هایی که اساسا «فارسی1» به خاطر آنها راه اندازی شده. بی توجهی به ارکان خانواده، خیانت به همسر، روابط جنسی نامحدود، عدم واکنش نسبت به فرزندانی که دارای روابط نامشروع با دیگران اند، بی اهمیت نشان دادن احترام به والدین، ترویج مفهوم زندگی با دیگران به جای ازدواج، ترویج فمینیسم و کم رنگ کردن نقش مرد در جامعه، مخدوش نمودن رابطه پدر و دختر در جامعه و خواهر و برادر در خانواده، افزایش تاثیرپذیری جنسی و خشونت به خصوص از طریق پخش موزیک و تصاویر خاص، پی ریزی و ایجاد آمادگی ذهنی تفکر شیطان پرستی، حساسیت زدایی از سقط جنین و مطالبی از این دست در دستور کار این شبکه قرار دارد. این روزها «فارسی1» به عنوان پرچم دار موج جدیدی از شبیخون فرهنگی در صدد است تا با ترویج بی اخلاقی، بی بندو باری، اباهه گری و خوش گذرانی، پایبندی به اصول و ارزش های اخلاقی را در همان مبدا خود یعنی خانواده مُنهدم نماید.



هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا
سارا لباس پوشید، با جبهه ها عجین شد در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد
چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند
سارای دیگری در ، مهران شده شهیده دارا کجاست؟ او در ، اروند آرمیده
دوخته هزار سارا چشمی به حلقه ی در از یک طرف و دیگر چشمی به خون دل، تر
سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون؟ دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون
خون گلوی دارا آب حیات دین است روحش به عرش وجسمش،مفقود درزمین است
در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا در این زمانه گشتند ده ها هزار«دارا» هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند دارای این زمانه با بنز رود به دربند
دارای آن زمانه بی سر درون کرخه سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه
در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد در این زمانه ناگه ، چادر «لباس جین» شد
با چفیه ای که گلگون از خون صد چو دارا ست سارا خود ، از برای ، جلب نظر بیاراست
دارا و گشواره ، حقا که شرم دارد در دست هایش امروز ، او بند چرم دارد
با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم
جای شهید اسم خواننده روی دیوار آن ها به جبهه رفتند، اینها شدند طلبکار!!!
شاعر: مرحوم ابوالفضل سپهر



حجاب موضوعی که همیشه سر زبون ها بوده. از مردم عادی گرفته تا کارشناسان جامعه، در مکان های فرهنگی و غیر فرهنگی، همگی حرفی برای گفتن دارند.
یادمه یه روز که بحث حجاب تو کلاس کلی سروصدا کرده بود و هرکی یه نظری می داد، یکی از من پرسید که چرا من نظرم و درمورد حجاب نمی گم؟! صحبت کردن در مورد حجاب و سایر مسائل کاربردی اجتماع بین دانشجوهای جامعه شناسی اونم دختر، کار مشکلیه. چون هر کدومشون یه جواب تو آستین دارن.
از طرفی قرآن میگه «لااِکراهَ فی الدین». اجباری در دین نیست. از طرف دیگه بایستی هنجارهای جامعه رو رعایت بکنیم تا جامعه به انحطاط کشیده نشه. پس بایستی چکار کنیم؟!
به قول حاج آقا پناهیان: « نباید به اسم دین با قضیه بدحجابی برخورد کنیم. اگه اینطور باشه نماز واجب ترین اصل دین ماست. آیا شده که وقت اذان ظهر بریم دم در مغازه ها و اجبار کنیم که در مغازه هارو ببندند و برند مسجد برای نماز.»
پس ما نبایستی به اسم دین با قضیه بدحجابی برخورد کنیم. حجاب یک هنجار اجتماعی که بایستی رعایت بشه و هرکس اون رو رعایت نکنه یک فرد نابهنجار تلقی شده و از سوی جامعه مجازات میشه. مثل نگاه بد جامعه، فشار اجتماعی، حق حضور در هرجارو نداشتن، از برخی امتیازات اجتماعی محروم شدن و .... که البته این روزها برای یک فرد بدحجاب بستر مناسب تری برای حضور در اماکن عمومی یا تصدی انواع شغل های غیردولتی و بعضا دولتی فراهم شده.
یه پیامی برای وبم اومده بود که می گفت: «چرا می گین بدحجابی داره رواج پیدا می کنه و اصلا تعریف حجاب چیه؟!»
واقعا حجاب چیه؟!
وسیله ای برای پوشاندن زیبایی های زن و مرد؟!
وسیله ای برای شخصیت بخشی یا معیار سنجش بی حیا یا بودن زن و مرد؟!
آیا خود حجاب زیباست و ارزش داره؟!
فرزندان ما چگونه حجاب رو یاد می گیرن؟!
به قول حاج آقا پناهیان:«ما بایستی شک کنیم که چرا جامعه ما حجاب داره....؟! ما که نه تو کتاب های درسی مدارس و دانشگاه ها، نه تو برنامه سینمایی و تلویزیونی، نه تو هیچ کتاب، مقاله یا پایان نامه عالم و دانشمندی و از طرف هیچ سازمان فرهنگی مثل سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد و .... تعریف درست و دقیقی از حجاب و پیشینه و حکمت اون رو ارائه ندادیم، پس چطور بایستی انتظار داشته باشیم که نسل نوجوان ما حجاب رو آزادانه و عاقلانه انتخاب کنن.»
در پایان بد نیست یه خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
«کلاس دانشگام تموم شده بود و داشتم همراه دوتا از رفیقام تو پیاده رو حرکت می کردم. مردم هم از کنارمون عبور می کردن. دیدم یه دختر چادری با حجاب کامل، سرش رو پایین گرفته و داره میاد. من و رفیقام نیمی از پیاده رو اشغال کرده بودیم و تقریبا نصف پیاده رو خالی بود. اما اون دختر وقتی به ما رسید از ما فاصله گرفت و خودش رو به دیوار نزدیک کرد به طوریکه چادرش به دیوار کشیده شد و کثیف شد. انگار از ما فرار می کرد. در صورتیکه دخترای دیگه که شل حجاب و یا بدحجاب بودن به راحتی از کنارمون عبور می کردن.
نتیجه اخلاقی خاطره؛
حجاب باعث دوری و فاصله گرفتن از جامعه، قطع برخورد و بازخوردهای اجتماعی، فاصله گرفتن از جنس مخالف به مقدار زیاد، محدود و بسته زندگی کردن، محروم شدن از مزایا و لذت های اجتماعی و ....
بد حجابی باعث جامعه پذیر بودن و نزدیکی هرچه بیشتر به آن، مورد توجه بودن، برخورد و بازخورد اجتماعی بالا، نزدیکی به جنس مخالف، آزادی اجتماعی، استفاده هرچه بیشتر و بهتر از مزایا و لذت های اجتماعی و ....
نظر شما درمورد این تصویر چیست؟

پایان

این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در جشنواره ساندنس ۲۰۱۱ آمریکا به خود جلب کرد
به گزارش جانا این فیلم نگاهی دارد به خانواده ای نوگرا در تهران. فیلم زندگی دختر شانزده سالۀ این خانواده، عاطفه و دوست او شیرین را نشان میدهد که پدر و مادرش به دلیل مخالفت با حکومت ایران اعدام شدهاند.در این فیلم که به زبان فارسی ساخته شده به ترویج همجنسگرایی، زیرسئوال بردن احکام شرع اسلام و تعصب و حیای جامعه ایرانی پرداخته شده است.
این فیلم به دلیل تمایلات همجنسگرایی موجود در آن، ابراز شخصیت، و پرداختن موانع به اصطلاح فرهنگی در ایران، توجهات زیادی را در جشنواره ساندنس ۲۰۱۱ آمریکا به خود جلب کرد.
کارگردان فیلم، که یک زن ایرانیالاصل متولد آمریکاست، این فیلم را در لبنان ساخته است. وی به رویترز اظهار داشته است: «امیدوارم با این کار زمینه جدیدی در سینمای ایران به وجود آورده باشم. این فیلم به مسائل زیادی میپردازد که سینمای ایران قبلا به آنها توجهی نداشته است از جمله تمایلات جنسی، مذهب، تعصب، عقدههای روحی. بعید است که در ایران به این فیلم نگاه مثبتی داشته باشند چون عنصر مقاومت را در جوانان ایرانی و تلاش و آرزوی آنها برای عبور از موانع و محدودیتها را به نمایش میگذارد.»
جامعه خبری تحلیلی الف
www.Alef.ir


در مراسم صبح امروز که به همت وزارت ارشاد و معاونت ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رییس جمهور در محل مجلس قدیم برگزار شد، رییس جمهور ضمن سخنرانی، از تلاش های یک ساله اهالی رسانه تقدیر و تشکر کرد.
به گزارش مشرق به نقل از قاصد، در حاشیه این دیدار نیز قرآنهای دیجیتالی به خبرنگاران و مسئولان رسانه ها اهدا شد که طی هفته های اخیر انتقادات فراوانی درباره این محصول کشور چین به وجود آمده است.
معاون سازمان دارالقرآن الکریم نیز با اشاره به اشکالات قرآن های چاپ شده ای که از کشور چین وارد ایران شده است، تأکید کرده بود که برای چاپ و صحافی قرآن شرایط خاصی وجود دارد که در کشورهای غیراسلامی، آن شرایط رعایت نمیشود اما همچنان قرآنهای پر نقش و نگار چاپ چین در بازار ایران به وفور یافت می شود. یکی از مواردی که باعث شده قرآنهای چاپ چین در کشورمان محبوبیت داشته باشند، استفاده از تکنولوژی های جدید است به گونه ای که بسته بندي نفیس حاوي قرآن كريم شامل يك جلد قرآن كريم، يك قلم الكترونيكي براي قرائت آن، بند قلم، كابل usb و هندزفري است. با توجه به اینکه این قلم الكترونيكي به گونه طراحي شده كه تنها اين نوع نسخه از قرآن كريم را قرائت مي كند، مردم عملا مجبور به استفاده از قرآنهای چاپ کشور چین هستند. حال جای تعجب است که چگونه مسئولان معاونت ارتباطات نهاد ریاست جمهوری و وزارت ارشاد، از چنین موضوعی اطلاع نداشته و به اهالی رسانه که به کوچکترین موضوعی حساس هستند، این قرآنها را هدیه داده اند.
خبرگزاری مشرق
سینما و تلویزیون از ابزارهای تسلط بر مردم هستند که این تاثیر مختص کشورهای عقب مانده یا جهان سوم نیست، بلکه در کشورهای پیشرفته صنعتی نیز به اثبات رسیده است به طوری که تصمیم هایی که انسان در طول زندگی خود می گیرد تاثیر پذیرفته از همین ابزارهای تسلط است. اما ایران با حومت اسلامی و شیعی، معیار و ضوابط خاص خود را در ساخت برنامه های تلویزیونی و سینمایی دارد. حدومرزهایی که برای برنامه سازان سینما و تلویزیون تعریف شده و چارچوب کاملا روشنی دارد. اما اجرای آن و عدم عبور از خط قرمزها معمولا کمتر اتفاق می افتد. حدومرزهای تعریف شده تلویزیون به قوانین و ظوابط ظاهری و باطنی تقسیم می شود. قوانین و ظوابط ظاهری شامل: حفظ پوشش زن و مرد، پوشاندن زیبایی زنان و عدم استفاده ابزاری از آنها، عدم استفاده از ابزارهای فرهنگ غربی مثل لباس، وسایل طراحی صحنه، عدم استفاده از الفاظ و جملات سیاسی، غیردینی، تحریک کننده و غیره.
سینما و تلویزیون از ابزارهای تسلط بر مردم هستند که این تاثیر مختص کشورهای عقب مانده یا جهان سوم نیست، بلکه در کشورهای پیشرفته صنعتی نیز به اثبات رسیده است به طوری که تصمیم هایی که انسان در طول زندگی خود می گیرد تاثیر پذیرفته از همین ابزارهای تسلط است. اما ایران با حومت اسلامی و شیعی، معیار و ضوابط خاص خود را در ساخت برنامه های تلویزیونی و سینمایی دارد. حدومرزهایی که برای برنامه سازان سینما و تلویزیون تعریف شده و چارچوب کاملا روشنی دارد. اما اجرای آن و عدم عبور از خط قرمزها معمولا کمتر اتفاق می افتد. حدومرزهای تعریف شده تلویزیون به قوانین و ظوابط ظاهری و باطنی تقسیم می شود. قوانین و ظوابط ظاهری شامل: حفظ پوشش زن و مرد، پوشاندن زیبایی زنان و عدم استفاده ابزاری از آنها، عدم استفاده از ابزارهای فرهنگ غربی مثل لباس، وسایل طراحی صحنه، عدم استفاده از الفاظ و جملات سیاسی، غیردینی، تحریک کننده و غیره.
اما قوانین و ضوابط باطنی که بسیار مهم است ولی معمولا اهمیتی به آن داده نمی شود و ساده از کنار آن می گذرند. عدم ترویج عقاید و افکار ضد دینی و غیراسلامی که به وفور در برنامه های تلویزیونی ایران دیده می شود مگر برنامه هایی با موضوعات دینی و مذهبی.
برای روشن تر شدن سخنم مثالی می آورم؛ در فیلم های تلویزیونی معمولا نماز خواندن افراد به نمایش درنمی آید و به آن پرداخته نمی شود و یا تنها در فیلم های مناسبتی ماه مبارک و یا ماه محرم به آن پرداخته می شود. یا در فیلم هایی که روایت خانواده های فقیر و بینوا است نماز و عبادت و دست به دعا بودن همیشگی، جزء لاینفک و بزرگنمایی شده قصه است. البته شاید پاسخ برنامه سازان و تهیه کنندگان این باشد که در ساخت برنامه های تلویزیونی به زوایای پنهان و شخصی زندگی آدم ها پرداخته نمی شود. مانند اعمال و رفتار افراد در یک خانواده که از چشم یک انسان بیگانه پنهان است. به طور مثال در زندگی یک شخص عادی نماز و عبادات او در حریم خانه اش انجام می گیرد (که همیشه هم به این صورت نیست) و افراد شاهد این اعمال نیستند. زوایای پنهان تر زندگی که همان رابطه جنسی و لذت های زندگی زن و شوهر است که قسمت عادی از یک زندگی واقعی است و غیرعادی برای یک زندگی داستانی که البته هیچ گاه در تلویزیون به آن پرداخته نمی شود.
آیا درست است که برنامه سازان تلویزیونی عبادات و اعمال دینی انسان را با لذت های زن و شوهر در زندگی در یک راستا قرار داده و به خاطر دلیل مشابه از پرداختن به آن سرباز زنند. از این که بگذریم افزایش رابطه نامشروع و دوستی های دختر و پسر در کوچه و خیابان، ترویج آهسته و پنهان دوری از مذهب، فاصله گرفتن فرزندان از والدین، مستقل عمل کردن نوجوانان و جوانان در عین بی تجربگی و ....
اما موضوع مهم دیگر سینمای امروز ایران است. سینمایی که نمی دانیم وظیفه اش چیست و باید چه راهی را برود. سینمایی که در برخی موضوعات باید به حقایق بپردازد مثل بحث دفاع مقدس و تاریخ و در برخی موضوعات به تشکیل جامعه متعالی و آرمانی بپردازد و یا به قولی فرهنگ سازی کند. سینمایی که در بحث اجتماعی هیچ کدام از دو قسم قوانین ظاهری و باطنی را رعایت نمی کند. روز به روز بیشتر به بی بند و باری و ابتذال و پوچی کشیده می شود و روزبه روز بیشتر از فرهنگ و عقاید ایرانی اسلامی فاصله گرفته و به اسم مدرنیته وجهانی شدن به ترویج عقاید ضددینی و به اصطلاح بی خیالی دینی می پردازد و متاسفانه کارشناسان سینمایی تنها در پی این هستند که آثار فاخر و کامل ساخته شود تا قابل رقابت با هالیوود و بالیوود باشد و وسیله را به خاطر هدف توجیه می کنند.
حال به نظر شما سینمای ایران نمایانگر جامعه حال حاضر است یا نمایانگر جامعه متعالی و آرمانی.... ؟!
پایان

فیلم های تلویزیونی و سینمایی همواره ابزاری برای بیان مسائل و موضاعات خاص اجتماعی بوده است. مفهوم پردازی یکی از ویژگی و شرایط فیلم نامه و سریال موفق است و امروزه تا حد زیادی به آن اهمیت داده می شود. باب شده امروزه برنامه سازان بعد پایان پخش فیلم و سریال های تلویزیونی با حضور کارشناسان سینما و تلویزیون به نقد مجموعه پخش شده می پردازند و مفهوم و مضمون فیلم را که از نکات قابل اهمیت فیلم است برجسته می کنند که از آخرین نمونه آن می توان به سریال «مختارنامه» داوود میرباقری اشاره کرد. اما چندوقتی است که تهیه کننده ها فیلم هایی برای فروش و توزیع در بازار خانگی می سازند که در سینما و تلویزیون پخش نمی شود و تنها خانواده ها در ازاری خریدن CD و یا DVD مجموعه قادر به تماشای آن هستند که البته به نظر کارشناسان چون صنعت نوپایی است از کیفیت قابل قبولی برخوردار نیست. البته بحث من برروی کیفیت فیلم های ارائه شده در بازار خانگی نیست.
مسئله این است مخاطبینی که پای فیلم های تلویزیونی و سینمایی می نشینند اصولا یا به دنبال وقت گذرانی هستند و یا به دنبال درک مضمون و مفهوم فیلم هستند و در این بین هستند مخاطبین عامی که هنر و توان بازخوانی مضمون فیلم را نداشته و چه بسا با برداشت سطحی از یک فیلم تمام پیام های مثبت آن را منفی قلمداد می کنند.
مثالی که می توانم برای شما ارائه کنم فیلم «بمب خنده» مهران مدیری است. فیلمی که با توزیع در شبکه های خانگی به روایت برنامه های پخش شده شبکه های ماهواره ای می پردازد و با بازسازی چند برنامه آن، با گروه طنزپردازان خود به نقد آن می پردازد.
خانواده ای که به تازگی ماهواره در خانه خود نصب کرده و در حال تماشای کانال های مختلف ماهواره هستند و هربار بعد از اینکه تکه های کوتاه از هر شبکه و مضمون پوچ و بی هدف و گاهی مبتذل آن را می بینند برای اینکه بچه هایشان این برنامه ها را نبیینند به سرعت کانال را عوض می کنند.
برنامه ی «هر روزتان نوروز» که مهمان آن خاطره تلخ و شیرینش یکی است. بخش عشق و عاشقی که خانم دکتر جریان خوشخیم، که به قول خودش چهار ازدواج موفق داشته در پی ارائه راهکاری برای زندگی بهتر به زوج های جوان است. یا برنامه میمی جون که کلمه یابی است، دو حرف از یک کلمه را گوشه صفحه مانیتور آورده و بیننده ها باید کلمه را حدس بزنند و میمی مجری هم بین هر تماس برای بیننده ها می رقصد. برنامه ای که این روزها در شبکه های ماهواره ای فراوان دیده می شود.
برنامه شبکه PARESH که داستان مهاجرت یک دختر ایرانی به اروپاست برای خواننده شدن که چگونه از مرز زمینی به صورت غیرقانونی همراه چند پسر فرار کرده و همواره می گوید که آنها خیلی خون گرم بودند، خیلی خون گرم.... و حالا در دبی برای کنسرت هایش 28 نفر جمع می شوند.
یا برنامه سیاسی و پخش زنده «هستم اگر می روم» که تمام تلاشش نشان دادن عدم آزادی در ایران است و علاوه بر ریچار گفتن به شبکه های دیگر و بیننده هایی که تماس می گیرند، برای کسب درآمد برنامه، اخاذی یا به قول امروزی ها گدایی مدرن می کند و شروع به فروش آب ایران، خاک شمرون و تهران پارس و باد ایران در بادکنک می کند می گوید که من گدایی نمی کنم.... کار می کنم.
برنامه های آرایش و زیبایی، تبلیغات بزرگنمایی شده و دروغ برای فروش محصولات به قیمت گزاف.
برنامه فال حافظ با تعبیرهایی بچه گانه و خنده دار. آهنگ های درخواستی بتی و کتی یا برنامه تندر ایران که خود را نخست وزیر بالقوه ایران می داند و برنامه را با این جمله آغاز می کند که «مربع هر انقلابی سه ضلع داره؛ اعتصاب، اغتشاش». او در ادامه برنامه فکس بیننده ای را می خواند: « درود بر شما جناب تندر. بی پدر و مادر، عوضی، دیوانه، آشغال، بی منطق....». تندر خواندن را متوقف کرده و می گوید: « نه انصافا دیگه بی منطق نیستم.»
یا برنامه سیاسی گفتگو که درباره راهکارهای آزادی سیاسی در ایران است و تمام تلاش مجری و کارشناس برنامه این است در صحبت هایی که می کنند اسپانسر برنامه دیده شود. یا برنامه رنگارنگ که مجری خود را در پس تصویر یک بز در حال سیگار کشیدن پنهان می کند و دائما در میان حرف هایش فحش می دهد.
یا جالبتر برنامه روانشناسی دکتر شادزی که سعی دارد با گفتار درمانی جلوی مرگ پدر یک بیننده را بگیرد که سر آخر بیننده پدرش را در آغوش کشیده با محکم فشاردادن پدرش و گفتن جملات امیدوار کننده او را می کشد.
در صحنه آخر فیلم، فضای خالی خانه و مبل های دیده می شود که تا قبل از این اعضای خانواده بر روی آن نشسته و در حال دیدن برنامه بودند، اما دیگر نیستند و دیگر از کانون گرمشان خبری نیست. این فیلم به خاطر فرصت های خنده آور شاید بیننده را راغب به خریدن ماهواره بکند، در صورتی که هدف مهران مدیری زیرسوال بردن برنامه های ماهواره ی بود نه راغب کردن مردم.
پایان
هر فرزندي که در خانواده اي تولد می يابد باعث نشاط و گرمي هرچه بيشتر خانواده مي شود و اين آرزو را در والدين بوجود مي آورد؛ که اين فرزند روزي بزرگ مي شود و براي جامعه عضو مفيدي خواهد بود. اما آيا تنها فرزند و در آينده مدرسه مي توانند چنين رويايي را براي والدين به حقيقت مبدل کنند البته که والدين از اين قاعده مستثني نيستند.
محيط هاي حمايتي يکي از روش هاي تاثير والدين در نحوه ي علم آموزي دانش آموزان است. ايمني محيط، افراد را از تهديداتي که سلامت رواني- اجتماعي آنها را به نوعي به خطر مي اندازد و يا منبعي فرعي براي رشد و توانمنديهاي فرزندان بوده و گاه آنان را قادر مي سازد تا ضمن افزايش اعتماد به نفس، توانمنديهاي خود را گسترش دهند. يک محيط خانوادگي کمک و ياري قابل دسترس براي فرزندان (دانش آموزان) جامعه است که مي توانند نقش تعيين کننده و مثبتي در سلامت روان و ارتقاء کيفيت زندگي افراد ايفا نمايند و شامل حمايت عاطفي، بهره مندي از اطلاعات، فراهم آوردن منابع مادي و نيز خدمات باشد.
كمكم كن فيلمي از عليرضا افخمي كه در ماه مبارك رمضان سال 86يا87 از شبكه سه سيما پخش شد. اين سريال زندگي جواني را روايت مي كرد كه بر اثر بيماري به كما رفته بود. بعد از اين حادثه در فضايي قرار گرفته بود كه چند مرد و زن با لباس هاي بخش CCU بيمارستان در آنجا بودند. فضايي كه او بعد از كما به آن پاگذاشته بود كويري بي آب و علف بود كه حد و مرزي نداشت و نامنتها بود. در آنجا شرح زندگي و قصه اتفاقي كه آنها را به كما فرستاده بود براي هم تعريف كردند و با هم عهد كردند هركدامشان از حالت كما خارج شد پيگير امور دنيوي و كار حلاليت گرفتن آنها باشد. از آن جمع يك پسر و دختر حالشان بهبود مي يابد و سراغ كار آدم هايي كه در كما مانده بودند را مي گيرند و بعد از پشت سر گذاشتن پستي ها و بلندي هاي داستان باهم ازدواج مي كنند.
حالا ماه مبارك رمضان سال 1390. عليرضا افخمي و سريالي ديگر با نام «پنج كيلومتر تا بهشت». مهدي سلوكي كه در اين فيلم نقش جوان مومني را بازي مي كند، به خاطر ضربه اي كه دزدها در دزدي از خانه اش به سرش مي زنند بيهوش مي شود. وقتي به خودش مي آيد كه روحي سرگردان در كنار جنازه اش است اما كسي او را نمي بيند. در آنجا با دختري ملاقات مي كند كه به او مي گويد در حال مرگ است و خودش بيست سال است كه در اين حال به سر مي برد. حرفي از به كما رفتن به ميان نمي آيد فقط مي گويد روح از بدنت جدا شده و در حال مرگي.
در سريال كمكم كن روح از بدن جوان جدا شده و به صحرايي بي آب و علف مي رود اما در سريال پنج كيلومتر تا بهشت روح از بدن جدا مي شود و در اين دنيا سرگردان است. اين نتيجه متناقض از حادثه شبيه به هم بيانگر چيشت؟
بيانگر اين است كه گارگردان ها و تهييه كنندگان تلوزيوني كه نمونه اي از صاحبان ابزار قدرت و تاثيرگذاران بر اذهان عمومي هستند سريال و فيلم هايي را مي سازند كه مخاطب بيشتري را جذب مي كنند و براي اين كار به سراغ موضوعات ماورايي مي روند كه حتي ذره اي از حقيقت آن هم، بر عالمان اين موضوعات آشكار نشده. زندگي و دنياي پش مرگ همواره مرموز و سوالي بي پاسخ بوده است و بوده اند افرادي كه براي رسيدن به سود شخصي ازمرموز بودن اين دنياي ناشناخته سواستفاده كنند.
پایان


دیشب وقتی توی مهمونی نشسته بودیم خاله ام پیشنهاد داد که آخر هفته رو ناهار بریم جنگل. بابام که اکثر اوقات واسه حال گرفتن مخالف ناهار بیرون رفتنه رو به شوهرخاله ام گفت:باغ تامسون تو و باغ کیوی من با جنگل چه فرقی داره. باغ ما دارو درخت داره جنگل هم داره.
وقتی پدرم این حرف رو زد من رفتم تو فکر. اگه جنگل داره و درخت داره و باغ ما هم، پس چرا برای تفریح میریم جنگل. به نظر من این ما هستیم که برای بعضی چیزها هویت و معنی جدید یا یه معنی دیگه می سازیم. گاهی اوقات این هویت بخشی و معنی بخشیدن به قدری رسمیت پیدا می کنه و مورد پذیرش قرار می گیره که کارایی اولیه اون چیز رو پنهان می کنه. جنگل کارایی هایی چون تولید اکسیژن،رفع احتیاجات چوب و الوار، جلوگیری از آب های روان، آب و هوای پاک ومرطوب و .... داره که حضور مردم برای تفریح در اون یکی از ویژگی های جدید جنگله که پس از شکل گیری تمدن ها و از وقتی که مردم وارد شهرها شدن بوجود اومده.
در جواب این مقایسه پدرم بین باغ خودمون و جنگل باید این رو بگم که ما روستایی ها از باغ خونه مون انتظار میوه برای خوردن و فروش داریم و کمتر به دید تفریح کردن بهش نگاه می کنیم اما از جنگل انتظار سوددهی شخصی نداریم.
پایان

خانم دکتر فرهمندپور در برنامه استوا که در تاریخ24/2/90 با موضوع حجاب از شبکه3 پخش شد شرکت کردند و با یک تحلیل فرادینی لزوم رعایت حجاب را تبیین کردند.
خانم دکتر فرهمندپور:
«یک ویژگی مشترک میان انسان و حیوان ویژگی جنسی است و در واقع تنها تفاوت مهم انسان و حیوان در برخورد اجتماعی متفکرانه و تفکر است. اگر یک خانم بی حجاب وارد بانک شود و متصدی بانک مرد باشد رابطه ای که برای مدت هرچند کوتاه بین آنها شکل می گیرد علاوه بر اینکه یک رابطه ی کاری و دادوستدی است، برخورد دوجنس نر و ماده است (دروقع جنسیت معرف آنهاست) و انسان مرد یا زن برای اینکه از این تقابل جنسی فاصله بگیرد باید جنسیت را بپوشاند و در واقع حجاب عنصری است که جنسیت را می پوشاند و شخصیت و انسانیت را بروز می دهد. این یک تحلیل فرادینی است.»
از این سخن برمی آید که در مراوده های بین زن و مرد در اجتماع اگر یکی از طرفین بی حجاب باشد برخورد بین دو جنس نرو ماده بوجود می آید. در واقع جنسیت با تمام ویژگی هایش بروز می کند. در واقع این مرد یا زن تمام ویژگی و زیبایی جنسی خود را برای به دست آوردن جایگاه اجتماعی بالا و ایجاد یک برخورد اجتماعی قوی تر به نمایش می گذارد. وقتی شخص جنسیت خود را بپوشاند گامی فراتر نهاده و شخصیت و انسانیت خود را در مرتبه ظهور و مراوده با دیگران قرار داده است. این شخصیت که ملاک و ارزش برای برقراری ارتباط می شود شامل خوش مشرب بودن، مودب بودن، میزان علم و هنر و منش و وقار آدمی است. در یک زن بی حجاب مرد از بدحجابی زن به سمت او کشیده شده و سر صحبت را باز می کند و چه بسا این بی حجابی انگیزه ای برای طولانی تر کردن برخورد نیز هست اما در یک زن باحجاب وقتی زیبایی جنسی ای برای جلب توجه دیگران وجود نداشته باشد شخصیت زن که در اولین برخورد اجتماعی (برای مثال در بانک با متصدی بانک) ظاهر می شود انگیزه ای برای ادامه این برخورد اجتماعی است.
اما اگر شخصی گذشته از همه این حرف ها بگوید که می خواهد جنسیت خود را ملاک برتری از سایر هم جنس ها و امتیازی برای مراوده با غیر هم جنس در اجتماع قرار دهد و اساسا ویژگی برتر در ارتباط اجتماعی از نظر او بروز جنسیت باشد، این شخص چه جایگاهی در اجتماع دارد؟
در جامعه ایران جدای از شرع اسلام که حدو مرزی برای حجاب و رابطه بین جنسیت ها قائل است، قوانین و هنجارهای اجتماعی نیز خط قرمزهایی برای رعایت حجاب و ارتباط بین دو جنس قرار داده که البته بسیار آزادتر از شرع اسلام است و این به آن دلیل است که در آیة الکرسی آمده «لااِکراهَ فِی الدین» یعنی اجباری در دین نیست اما در جایی از هنجار نانوشته اجتماعی نیامده که اجباری در رعایت هنجارهای اجتماعی نیست بلکه اگر شخصی هنجارهای جامعه را نادیده بگیرد ابتدا از طرف اعضای جامعه برچسب «فرد نابهنجار» خورده و سپس از طرف ناظران و ناظمان اجتماعی متخلف محسوب شده و با او برخورد می شود.

دوست من ـ حسن ـ گفت: عالي جناب! گندم و شير چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي بخشید؟ عالي جناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم!
حاکم اندوهگنانه گفت: خدا مرا بسوزاند؟ آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردي، به زودي نتيجه نيكو خواهي ديد.
سالي گذشت، دوباره حاکم را ديديم، فرمود: شكايتهاتان را صادقانه و آشكارا بازگویيد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه ديگري است! هيچ كس شكايتي نكرد، کسی برنخاست که بگوید: شير و گندم چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان ميبخشد؟ تنها صدائی ازمیان جمع پرسید: عالي جناب! دوست من ـ حسن ـ چه شد...؟





